صبح که کاراموزی تو پراتیک بود...هم اتاقیا گفتن زود بیا تا بریم گردش...ولی کلاس بیشتر از همیشه طول کشید....
خیلی ناراحت بودم که نمیتونم با اونا برم...اخه میخواستن با سرویس دانشگاه برن که سر یه ساعت مقرر حرکت میکنه! کلاس تموم شد..همینجوری که داشتم غصه میخوردم هم اتاقیم اس ام اس داد که ندا بدو بیا ما منتظریما هنوز نرفتیم...!! منم زود رفتم...بچه ها گفتن بمون یه کم تمرین کن! گفتم بیخیال بابا میخوام برم تفریح!! تمرین کیلو چنده؟! خلاصه رفتیم و کلی هم خوش گذشت... جیبمونم کلی خالی شد! اگه من نبودم اصلا به بچه ها خوش نمیگذشت..اینو از چشماشون میخوندم! اونجا یه پیرمرده جو گیر شده بود داشت با ما انگلیسی حرف میزد... گلابگیری رو توضیح میداد! نمیدونم چرا اینقدر اصرار دارن ما این گلابگیری رو یاد بگیریم...از اونجایی که بنده تسلط کامل دارم به زبان اینگلیسی چند تا جمله گفتم ...دیگه نتونست حرف بزنه...راست میگما! زبانم خوبه...یه تعیین سطحم تو دانشکده دادم...از همه بالاتر بودم! بهم گفتن سطحم خیلی بالاس واسه همینم نمیتونن برای منه تنها تو دانشکده کلاس تشکیل بدن! باید برم آموزشگاه مرکز شهر!منم که حوصله ندارم این همه راه برم... بعدم کی داره هی پول تاکسی بده که بره اونجا...راستش از وقتی با اصفهانیا گشتم و اصطلاحا تنم به تنشون خورده دیگه دستم به خرج نمیره! یه لهجه ی غلیظم پیدا کردم...هیشکی باورش نمیشه اصفهانی نیستم! دلم میخواد فقط یکی پیدا شه این واژه ی منفور و معروف اصفهانی"خره" رو از دهن من بندازه!!
نظرات شما عزیزان:
|
About
به وبلاگ من خوش آمدید Archivesآبان 1391مهر 1391 فروردين 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 AuthorsنداLinks
ردیاب خودرو LinkDump
حمل ماینر از چین به ایران |